Thursday, August 18, 2011

ساعت انفجار


موضوع: تحلیل شعری از شهاب مقربین
عنوان : ساعت انفجار

"ساعتِ ساکتی که در من سال‌ها
کسی صدایش را نشنیده
نخوابیده‌است"

        تم اصلی شعر بیان یک تضاد است، میان آرامش بیرون نما و تنشی که شاعر در درون خود دارد. شاعر می خواهد بگوید که این آرامش درونی را نبینید که چون ساعتی است که سالها خوابیده است بلکه این ساعت کوک اش را جمع کرده است تا در لحظه ای منفجر شود. درون شاعر نا آرام است.

"دارد آهسته آهسته خود را کوک می‌کند
تا ناگهان شماطه‌اش را بترکاند   منفجر شود "

و در لحظه ای که ساعت منفجر می شود، ساعتی که نمایانگر آتشفشان ناملایمات و درونیات شاعر است، زمان به هم می ریزد. زمان رشته اصلی شعر است، قطار کلمات روی ریل زمان توسط شاعر می رقصند.

"آن وقت
دیگر امروز  امروز نخواهد بود
فردا گم می‌کند گورِ دیروز را "

تضاد میان فردا و امروز تضاد میان آرامش و نبود آن است. آرزوی فردا همان آرزوی بازگشت به گذشته است، به دوران کودکی، به زمانی که درون و بیرون تضادی نداشت و همگی آرامش بود.


"آن وقت
برمی‌گردم به کودکی
می‌نشینم در دامنت"

و فردا که از ناملایمات دیروز شکایت می کند در آرامش لالایی نوازشگر موهایش نشسته است.

" شکایتِ دیروز را با تو خواهم کرد
تو لالاییِ انگشتانت را لای موهایم می‌پیچی "



شاعر از یک انفجار می گوید که در درونش اتفاق می افتد و زمان را در هم می ریزد. دل شاعر همچو ساعت است که به جای تیک تیک، هق هق سر می دهد تا آنگاه که دیگر تاب نمی آورد و بغض اش می ترکد چون ساعتی که شماطه اش می ترکد. و این راهی است که شاعر می رود تا به پایان نا آرامی ها برسد. خسته از گریه در دامن آرامش خوابش ببرد. "روی رویای زانوانت" که شاید فقط رویای آن بوده است!

"آن وقت
می‌بینی
ساعت ساکتی که بعد از سال‌ها
هق هقِ تیک تاکش را
در بُغضِ شماطه‌اش ترکانده‌است
روی رویای زانوهایت
خوابیده‌است "

        شعر شهاب مقربین شعری است بسیار صمیمی که انگار پیامی است خصوصی، یا بیان واقعه ای که گویا فقط به خود او مربوط است اما با نگاهی ژرف تر قصه او را می توان قصه قسمتی از اجتماع دانست، اجتماعی که با تضادی در درونیات و برونیات افرادش روبروست. اجتماعی که نیاز به آرامش دارد، نیاز به بازگشت به گذشته و کودکی دارد و می خواهد زمان و زمانه را به هم بریزد تا به آن برسد، همچو شاعر و ساعتش.
        در بسیاری از اشعار شهاب مقربین زمان محور اصلی است و ساعت و عقربه نشانه های آن هستند. در این هنگام همه چیز به بازی عقربه ها در می آیند.

"مانند عقربه‌هاي ساعت
آسياها در باد مي‌چرخند
مي‌چرخند و خرد مي‌كنند
مانند عقربه‌هاي ساعت

با عقربه‌ها جنگيديم
مانند دن‌كيشوت.
با آسياب بادي"










No comments:

Post a Comment