Thursday, July 14, 2011

ادبیات را در کدام دانشکده باید خواند؟ علوم طبیعی ؟علوم انسانی یا هنر های زیبا ؟


         
دانشنامه بریتانیکا در تعریف هنر می نویسد: "هنر به کارگیری مهارت‌های عملی و تصورات ذهنی در خلق اشیا یا محیط‌هایی زیباست، که با دیگران می‌توانند به اشتراک گذارده شوند." همچنین در تعریف واژه علم می توان گفت: علم مجموعه ای از آگاهی هاست که به صورت مدون در آمده است. حال سوال اینجاست که ادبیات به چه اندازه در قالب هنر می گنجد و به چه اندازه در قالب علم. با توجه تعریف کلی علم قطعا ادبیات به گونه ای در قالب علمی قرار می گیرد اما آیا منظور علوم طبیعی و تحقیقی است و یا علوم معرفتی؟ در پاسخ به این سوال باید ابتدا منظور خود را از علم مشخص تر نماییم.

علوم طبیعی صفاتی را تحقیق می کند که برای افراد مختلف در زمان ها و در مکان های مختلف یکی باشد، این نوع از علوم اگرچه ممکن است از طریق حواس انسان به دست بیاید اما سعی بر آن است که از طریق تکرار نتایج و اثبات های عقلی هر چه بیشتر از از اثر حواس کاسته شده و از اشتباه جلوگیری شود. لذا ترتیبات به دست آمده در نزد عموم بشر حکم یکسانی پیدا می کند.ادبیات از دیدگاه نقد و تحلیلی یک علم معرفتی به شمار می رود که از ذهن و وجدان بر می خیزد و در آن اثر احساسات بر منطق های عقلی غلبه می کند و بر عکس علوم تحقیقی سعی در اغراق در حواس جهت شناخت اثر می کند. عقیده کانت در این باره چنین است که "نقد ادبی و علم ادبیات یک معرفت ذهنی است و نمی توان آن را در رده علوم تحقیقی به شمار آورد". اما تا چه میزان می توان ادبیات را در زمره شاخه ای از هنر شمرد؟
ادبیات از باب خلق اثر کاملا وابسته به احساسات آدمی است و لذا ذوق هنری می طلبد و می توان گفت که ادبیات مجموعه اسناد مکتوب به اشتراک گذاری شده دل های آدمیان است فارغ از اینکه در چه زمانی و یا چه مکانی زیسته است و حتی با چه زبانی گفته اند . و چون خلق ادبیات را هنر شماریم می توانیم آن را به هنر های دیگری پر شباهت ببینیم. ادبیات در شعر با هنر موسیقی در وزن و ریتم شباهت دارد و در ترانه این دو یکدیگر را در آغوش می گیرند و هر یک زیبنده دیگری می شود، ادبیات در نثر با هنرهای فیلم نامه نویسی و نمایش نامه نویسی و سینما عجین می شود و به عنوان پایه اولیه قرار می گیرد، ادبیات وقتی پا در نقاشی می گذارد خود را به صورت مینیاتور نشان می دهد و به عنوان مثال صحنه های نبرد رستم و سهراب را با آبرنگ و بوم به چشم می نشاند. ادبیات در تقاطع با گل و سنگ و گچ، مجسمه های میکل آنژ را پدید می آورد و الهام بخش آن می شود. پس در آخر ادبیات را باید در کدام شاخه شمرد هنر و یا علم؟

دانشکده هنر های زیبا شامل هنر های مجسمه سازی، سینما، تئاتر، نقاشی، خطاطی، معماری و بطور کلی هنرهای تجسمی است و دانشکده علوم انسانی به جامعه شناسی، تاریخ، روانشناسی، اقتصاد، مدیریت، فلسفه می پردازد. ادبیات در همه جای دنیا در دانشکده علوم انسانی تدریس می شود و البته به تحلیل و نقد آثار می پردازد و نگاه به پرورش ذوق جهت خلق اثر همچون دانشکده هنرهای زیبا ندارد. لذا اگرچه از یک فارغ التحصیل معماری انتظار می رود که به خلق یک مجسمه بپردازد اما از یک فارغ التحصیل رشته ادبیات انتظار نمی رود که به خلق یک شعر و یا داستان بپردازد و آن فارغ التحصیل فقط قابلیت نقد و تحلیل اثر یا بهتر بگوییم نگاه علم معرفتی را خواهد داشت. شاهد این مدعا آن است که عمده شاعران و داستان نویسان معاصر همچون شاملوی بزرگ، تحصیلات دانشگاهی در زمینه ادبیات نداشته اند و آنچه باعث سرآمدی آنان بوده، ذوق هنری در به وجود آوردن و به اشتراک گذاری احساسشان در قالب شعر یا داستان بوده است .

سینا عباسیان  
هفت خرداد ماه سال نود

منابع: نقد ادبی اثر دکتر زرین کوب  انتشارات امیر کبیر ، صفحه 22
       دانشنامه بریتانیکا



No comments:

Post a Comment