Wednesday, July 27, 2011

تکلبف هفتم


موضوع: تحلیل داستان رمی اثر عباس معروفی
عنوان: هوس

داستان رمی، درباره مرد جوانی است که به صورتی تصادفی به سفر حج می رود. او در قسمتی از مناسک حج که رمی جمرات یعنی سنگ اندازی به شیطان، بازوی لخت زنی را می بیند و شیفته آن می شود. در طی داستان او به خاطرات سالهای قبل درباره فتیشی که نسبت به بازوی دختران داشته و دارد،  بازمی گردد و از مرور آنها در خود لذت می برد. این هوس و سفر معنوی حج که او برایش تا بدانجا رفته است در ذهنش تضادی به وجود می آورد.

نماد تنش ذهنی که قهرمان داستان را می آزارد به صورت نمادهایی در داستان ظاهر شده است. زمانی که او در میان جمعیت فشرده و در گرما و تشنگی به سر می برد ناگهان لذت تخیل پردازی درباره بازوی لخت یک زن و سعی در تماشای بیشتر آن در او موج می زند. این تنش اصلی در تمامی خطوط داستان در حال شکل گیری است، یکی از آنها نماد زجر کشیدنی که دین برای پاکی روح انتظار دارد و دیگری نماد هوس های زمینی است که می خواهد مرزهای ایدئولوژی را کنار بزند و زندگی را به صورت اپیکوری در آورد. می توان گفت این تنش، تنش بشریت در طول تاریخ بوده است، تنشی که همواره نوع بشریت را پی در پی به چپ و راست برده است و به صورت کلی به نظر می آید نویسنده با ارائه این تنش به نوعی تنش ایدئولوژی زمان و ذهن خود را به نوشته در آورده است.

عباس معروفی نویسنده ای است از نوع نوشتارمدرن که به طرزی عجیب از صادق هدایت الهام می گیرد. او در داستان "پیکر فرهاد" روایت بوف کور هدایت را به زبانی دیگری و به صورت معکوس بیان می کند. او در "ذوب شده" از به هم ریختگی ترکیب زمانی داستان و همچنین عنصر توهم که در داستان های هدایت متداول است بهره می جوید و در داستان "رمی" او همچون هدایت به جنگ سنت های مذهبی می رود و باز هم همچون هدایت از عنصر سکس، فتیش و وهم به عنوان سه ماده اولیه تشکیل دهنده داستان استفاده می کند. همچنین او همچون هدایت جسارت ورود به ورطه ای را به خود می دهد که جامعه سنتی آن را به هیچ وجه نمی پذیرد.

دست آخر، قهرمان داستان به آنچه در جستجویش است نمی رسد و در لحظه آخر زمانی که می رود به خواسته خود نزدیک شود زن بازو لخت ناپدید می شود و در صحنه ای دیگر گویی به او سنگ می زند، همچون زمانی که او زمانی که در کودکی مجسمانه بازی می نمود در آرزوی بوسیدن گونه های دخترکی در لحظه آخر باز می ماند و دخترک او را می راند. 

No comments:

Post a Comment